ميرزا شمس بخارايى
196
تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى
و در همان مجلس دستور داد تا سرشان را از تن جدا و اجسادشان را در ملأ عام به دار آويزند . پس از انتشار خبر قتل سرداران ، فتح محمّد خان پسر ارشد پاينده محمّد خان - كه او نيز در جملهء كشتهشدگان بود - به اتفاق خانان باركزايى از شهر قندهار فرار كرد . پس از چندى ، راه ايران را در پيش گرفت و در آنجا به شاهزاده محمود پيوست و او را به اقدام تازه بر ضدّ زمان شاه ترغيب كرد . محمود از اين پيشامد استفاده كرد و بىدرنگ با آنها هم پيمان گشت و با برادر خود حاجى فيروز الدين و پسرش كامران از راه سيستان متوجّه افغانستان شد . امّا زمان شاه كه مانند نيايش ، احمد شاه درّانى مغرور و بلند پرواز بود ، در زمان بسيار حسّاس ، افغانستان را رها و به قصد فتح هندوستان ، با سپاهى عظيم و نيرومند آهنگ هندوستان كرد . قطع نظر از ضربتى كه زمان شاه با كشتن پاينده خان باركزايى بر ريشهء خانوادهء خود زد ، از سوى همسايگان نيز در مخاطرهء شديد قرار گرفت . با كمكى كه فتحعلى شاه به اصرار سرجان ملكم به محمود رسانيد ، آن برادر سركش به افغانستان بازگشت و درفش شورش برافراشت . زمان شاه كه در اين هنگام به نزديكى مرز هندوستان رسيده بود و پيروزى خود را مسلم مىدانست ، ناگزير براى دفع شورش برادر بازگشت و در جنگى كه ميان سپاهيان وى و لشكريان برادرش محمود در گرفت شكست خورد و به سوى جلال آباد گريخته و در دام خيانت فردى به نام ملّا عاشق گرفتار شد ، در 1801 م ، به فرمان محمود ، كه اكنون خود را شاه افغانستان اعلام كرده بود ، زمان شاه را كور كردند و به زندان افكندند . هنگامى كه زمان شاه از سلطنت بر كنار شد ، بيست و نه سال داشت . پس از اينكه يك سال و نيم را در زندان بالاحصار كابل سپرى كرد به او اجازه داده شد كه از افغانستان خارج شود . او نخست به زيارت حضرت معين الدين چشتى در هند رفت و پس از آن زمانى را در افغانستان و گاهى در هند به سر مىبرد . در اين ضمن سفرى هم به بلخ داشت كه از آنجا راهى بخارا شد . به گفتهء مير عبد الكريم بخارى « امير حيدر ( 1800 - 1826 م ) امير بخارا ، خبردار شد ،